علي بن حسين انصارى شيرازى
305
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
عقاب بپارسى اكه گويند گوشت وى گرم و خشك بود چون بخورند بمنزله گوشت گاو بود و زهرهء وى در چشم كشند جهت ابتداى نزول آب نافع بود و روشنائى بيفزايد و چون پيه وى بخور كنند اختناق رحم را نافع بود و سرگين وى بر كلف و شبرها كه بر روى ظاهر شود چون لطوخ كنند زايل كند و محلل خنازير بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بضم عين به فارسى إله و الوه و بهندى كيده و بتركى قراحوش نامند و باصطلاح اكسيريان اسم نوشادر است لاتين FALCO CHRYSAETOS فرانسه AIGLE انگليسى EAGLE عكرب حرشف است و گفته شد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : نوعى از حرشف برى است برگ آن مايل بسفيدى و تخم آن سفيد مستطيل و چون بريان كنند لذيذ گردد و با قهوه مغشوش كنند عكنه لغت بربرى است و آن سورنجان بود و گفته شد و در مصر عنكه خوانند و در اندلس سورنجان و در عراق لعبه بربريه عكبر ابن سمجون گويد وسخ الكور بود و مؤلف گويد وسخ الكور مومياى نحلى خوانند و بشيرازى برمو گويند بغايت گرم بود جهت شكستگى اعضا و از جاى افتادن و دفع خون همان عمل مومياى معدنى كند و شربتى از وى يك مثقال با ده مثقال عسل بود يا قند و يا نبات بشربت نيمگرم بياشامند نافع بود و گويند عكبر چيزى است كه در ميان عسل بود و بشيرازى آن را دارو خواند و مؤلف گويد مكس نحل آن را از جهت خوردن خود و بچگان مىآورد از مجموع گلها و آن الوان بود از زرد و سفيد و سرخ و بنفش و بغايت تلخ بود اگر در ميان عسل بود عكس را تباه كند و صفت وسخ الكور گفته شود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : عكبر بفتح عين و سكون كاف و فتح با به فارسى برموم است و زنبور عسل رختهاى خانه خود را بدان بند مىكند و بغدادى گفته كسانى كه آن را وسخ الكوائر دانستهاند غلط كردهاند جهت آنكه وسخ الكوائر چيزى است كه رخنهاى آشيانه به آن مسدود مىكنند عكر الزيت بپارسى دردى زيت خوانند بهترين آن كهن بود و طبيعت آن گرم و خشك بود در دويم نافع بود جهت بادى سخت كه نزديك سپرز بود در چشم كشيدن محلل نزول آب و مجموع ريشها و جراحتهاى ناصورى كه در بدن بود را نافع است ديسقوريدوس گويد چون در ظرف مسين قبرسى بپزند تا غليظ شود مثل عسل و بر دندان خورده بمالند بيندازد و اگر با خامالاون بياميزند يا نقيع ترمس و بر مواشى لطوخ كنند جرب ايشان زايل كند اما آنچه تازه بود چون گرم كنند و بر نقرس و درد مفاصل مالند نافع بود عكر دهن السوسن دردى روغن سوسن چون در چشم كشند محلل نزول آب بود عليق بپارسى در گويند و بيونانى باطس و بشيرازى وى را توت سه گل خوانند و نوعى از آن را عليق الكلب خوانند و گفته شود و عوسج هم نوعى از عليق بود و نيكوترين عصارهء وى آن بود كه در آفتاب خشك كنند و طبيعت آن سرد و خشك بود و ورق و اطراف آن چون بپزند خضابى نيكو بود موى را و چون بياشامند شكم ببندد و قطع رطوبت از رحم بكند و موافق گزندگى